شايلين جون، عشق مامان و باباشايلين جون، عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره

مزرعه عشق

اولین کلام شایلین جون

دختر گلم ! 22  مرداد ماه بود که بالاخره  صدای نازنینت (که تا اون موقع بی مفهوم بود) ، انتظار ما رو پایان داد و  از لبان زیبایت کلمه  " بابا " رو شنیدیم .  شاید برای یه پدر بعد از تولد فرزندش ، شیرین ترین لحظه زندگیش  ، وقتیه که فرزندش با گفتن این کلمه انگار تمام زیباییهای دنیا رو به اون هدیه میده و تو این کار رو چقدر زببا انجام دادی   دخترم گلم نمیدونم کی و تو چه شرایطی این مطالب رو میخونی ، ولی تو هر سنی که هستی باید بدونی  درسته که لفظ  " بابا " خیلی قشنگه اما  زیباتر از اون کلمه " مادر " که هرچی از مهربونی و محبت مادرانه برات بگم ، کم گفتم . راستش رو بخوای بدونی ،این روزا ما  پد...
16 شهريور 1392

روز دختر مبارک !

ولادت حضرت معصومه (س ) و روز دختر بر تمامی دختران و بویژه دختر ناز خودمون مبارک میشه اسم پاکتو رو دل خدا نوشت   میشه با تو  پر کشید توی راه سرنوشت میشه با عطر تنت تا خود خدا رسید میشه چشم نازتو رو تن گلها کشید با سلام به همه دوستداران وبلاگ شایلین خانوم و یه عذر خواهی به خاطر تاخیر طولانی مدتی که پیش اومد تا  وبلاگ رو اپدیت کنیم. راستش رو بخواید بدونید یه مسافرت کوچولو به اتفاق دختر خانوممون و همچنین خرابی خط تلفن ساختمان باعث این تاخیر شد که به زودی مرتفع خواهد شد و با مطالب و عکسهای جدید خدمت خواهیم رسید. امروز فقط  اومدیم بگیم که:                  &...
16 شهريور 1392

تولد پنج ماه مونده به یکسالگی شایلین جون

  عزیزم  هفت ماهه شدی و شیطونیات هفتاد برابر شده    و همیشه دوست داری یه نفر   باهات حرف بزنه و بازی کنه . رو   زمین هم که  آروم نمیمونی و  چه خواب باشی  چه بیدار  ، سر جات در جهات و زوایای مختلف میچرخی             بالاخره به حرف اومدی سایلنت خانم اونم آفا با دهان بسته!!      اینم چندتا عکس از مراحل  تولد هفت ماهگی گلمون    1-درخواست از دخملی برای تعویض لباس شرمنده از انتشار عکسهای این قسمت معذوریم    2- درخواست از دخملی برای تشریف آوردن به جایگاه ویژه  ...
22 مرداد 1392

روزمره گیهای شایلین جون

شایلین جون که این روزها دوست داره نشسته بازی کنه در حال بازیگوشی              خونه خاله فهیمه          آبیته !!!!!!!!                 شایلین خانوم در حال خوردن سوپ                                                   شایلین و بازی یا دوستای نازش                  ...
20 مرداد 1392

اولین نشستن شایلین جونمون

عروسکم، شیطونکم خبرخبر دیگه می تونی بشینی  اولین بار 9 تیر 1392 واسه چند ثانیه نشستی ولی الان که شش ماه و 12 روزته ، تونستیم ازت عکس بگیریم   ولی هنوزم باید دوروبرت بالش بزاریم تا یه موقع زمین نخوری. آخه گاهی اوقات مثل پاندول ساعت به این ور و اون ور حرکت میکنی یا به لرزه میفتی و باید بگیریمت نکته قابل توجه حالا که میتونی بشینی، وقتی درازکشیده ای و میخوای بشینی پاهاتو سیخ میکنی و می خوای وایسی گلکم  اینه دیگه به هرچی می رسی یه چیز دیگه می خوای حرکات چهاردست و پا رو هم در میاری و دوست داری خودتو به وسایلی که دوست داری برسونی. کم کم کارم در اومده ها.... الانم تا روزمین میذارمت بلافاصله دمر میشی و 360درجه دو...
30 تير 1392

آخر و عاقبت فرزند سالاری!

بابا و مامانای ما میگن زمانیکه اونا بچه بودن ، دوره پدرسالاری بوده ، بچه ها احترام بابا مامانا را خیلی داشتن ! ولی الان زمونه عوض شده ، پدر مادرا باید احترام بچه ها رو داشته باشن  یعنی باید بچه ها رو با لفظ  " شما " خطاب کرد که مبادا بهشون بر بخوره ولی از اونطرف بچه ها برای صمیمیت بیشتر پدر و مادر رو به اسم کوچیک صدا میزنند!!!    اینم از دختر کوچولوی ما که داره از الان تمرین میکنه چه جوری به ما احترام بذاره یا نذاره!! عاطفه جون یه شیر خشک برام درست کن که خیلی گرسنه ام!        حسین جون ،تو هم  برام سوپ آماده کن میخوام بعد از شیر خشکم بخورم!       ...
28 تير 1392

واکسن شش ماهگی

دخملی مامان سلام، مامانی ماهها داره به سرعت میگذره  و تو 6 ماه شدی و زمان واکسن 6 ماهگیتم سر اومد؛ یکشنبه 16 تیر 1392 مثل ماه گذشته من و تو و مامان جون و باباجون راهی مرکز بهداشت ویلا شدیم اما این سری یه تفاوتهایی داشت:  اولا" اینکه صبح واسه دخملیم فرنی درست کردم تا اول صبحانشو بخوره بعد بریم واکسن بخوره دوم اینکه از خونه مامان جون باباجون عازم شدیم  سوم اینکه موقع رفتن عمه طاهره و عمه عطیه ( عمه های مامانی ) هی بهت میگفتن شایلین کجا میری نرو همینجا پیش ما بمون از ما به تو نصیحت نری به نفعت ها !!!! خلاصه با کلی خنده عازم مرکز بهداشت شدیم، دخملی مامان نزدیکی مرکز بهداشت تو ماشین خوابت برد منم گفت چه بهتر موقع قد و وزن...
25 تير 1392

شایلین خانم نیم ساله

دختر گلم دیگه  وارد شش ماهگی  شدی و کلی شیطونی میکنی!! رو زمین که نمیتونیم نگهت داریم ، همش دوست داری بالاتر از سطح زمین باشی ! تازه ارتفاع سنجت هم که حرف نداره ، از یه حدی که تشریف میارین پایین تر سنسورتون عمل میکنه و بوق هشدار و نق نق ،ما رو مجبور میکنه جهت قطع آلارم اقدامی انجام بدیم  هنوز نمیتونی درست و حسابی بشینی و خودت رو نگه داری ولی خیلی برای این کار مشتاقی و همش دوست داری تو حالت نشسته به سمت اشیای جدیدی که میبینی حمله ور بشی و اونو بگیری . تو پشتک زدن هم که حریف نداری و تا قیافه آشنایی رو میبینی با حرکات موزون درازکش ، به طرف میفهمونی که محض رضای خدا منو از رو زمین بردارید   تازه وقتی هم که از این کارات نت...
14 تير 1392

شایلین ورژن 2014

مامانی ،  دو تا عروسک واست خریدم خیلی شبیه خودته! تنها تفاوتش با تو ، موهاشه         شما چی فکر میکنین ؟؟ خیلی شبیه دخترم نیست ؟؟! !          حالا اینم  شایلین خانم که دیگه کچل نیست !  کلی مو در آورده دختر م     تعجب نکنید !!! اگه شما هم موهای کم پشت دارید به ما مراجعه کنید ، مطمئن باشید مشکل شما را در عرض چند دقیقه حل خواهیم کرد!!! ...
13 تير 1392

سفر به بیرجند

سلام شایلین جونم من و تو و مامان جون و بابا جون واسه دیدن خاله آرزو و عمو مصطفی، مامان بزرگ و خاله ها و عمه ها و دایی و سایر فامیل  رفتیم بیرجند، این سومین سفرت به بیرجند بود یه بار واسه اولین سالگرد آقاجونم خدا بیامرز رفتیم یه بارم عید نوروز سری های پیش دخملی مامان خیلی کوچول موچول بود ولی این سری گرچه بازم کوچیکی ولی باهوش شدی و بازیگوش و یه اسباب بازی خوب واسه بچه ها و بزرگترها ،فدات بشم مامانی  این مدت خیلی بغلی و ددری شدی گلم آخه هر روز این ورو اون ور دعوت بودیم و چون نیروی کمکی زیاد بود تو هم که خودتو خیلی لوس میکردی و کمرت و میدادی بالا و دست و پاهاتو سیخ میکردی از این بغل به اون بغل میشدی و کلی حال میکردی دخملی ماما...
8 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مزرعه عشق می باشد