شایلین،بازم عروسی
سلام نازدردانه مادر؛
یکشنبه 19 مردادماه 93 یکی دیگه از پسرخاله های مامانی هم داماد شد، مراسم دامادی ، بیرجند سالن کیان برگزار شد.
تو این عروسی خانوم تر شده بودی ، رو زمین رقصیدی و دست می زدی و با نی نی های بزرگ
عکس می گرفتی و کلی هم واسه مهناز جون عروس گل نانای می کردی و بوس می فرستادی عزیز دلم ، ولی وقتی که جمعیت زیاد شد از صدای هل هله و جیغ و دست زیاد، می ترسیدی و می پریدی تو بغلمو سرت و می ذاشتی رو دوشم نفسم
ولی خوبیش این بود که یه مدتی رفتی تو بغل عمه صدیقه نشستی تا مامانی خوش بگذرونه

یه قسمت جالب این بود که از آرزوی دایی و دوربینش فرار می کردی و کلی ادا در می آوردی ای شیطون...
آخر شبم از تالار به سمت باغ حرکت کردیم تو مسیرم مامانتو به تبلت خاله فهیمه فروختی و رفتی تو ماشین خاله و کلی با خاله جونم حال کردی.
تو باغم که کلی بهت خوش گذشت ملوس و خوشبختانه از خوابم خبری نبود، اولش که تاب دیدی و رفتی تاب بازی و بابایتم یه صندلی پشت تاب گذاشت و همونجا نشست تا اینکه راضی شدی بیای پایین تا بابایی بیاد پیش من بشینه ، بعدم کلی از شنیدن سازدوهل و رقص بیرجندی و رقص چوب حال کردی و دایما نانای می کردی و دست می زدی و ذوق از خودت در می کردی و درنهایتم کلی با دایی فرامرز و زندایی و آرزو و آذین دالی بازی میکردی و بوس می فرستادی و آرزو همچنان در تلاش تا ازت عکس بگیره.
در نهایت تو مسیر برگشت گرفتی خوابیدی و به عبارتی تلف شدی تا حدی که تو خونه لباساتو عوض کردیم و شما تکون نخوردی عزیز دلم .
همیشه شاد باشی دخترم دووووووست دارم هوارتا انشاا...همیشه به عروسی
مهناز جون و محمدرضای عزیز
وفا، مهرباني و عشق
تعريفي از تمام لحظات زندگيتان باشد،
تا ابد...

مامانی خوش اومدی


عکس هایی که آرزو جون شکار کرده







شایلین به همراه عروس های کوچک



نانازم در حال حرکات موزون


اینم ازآخرشب و باز دوربین آرزو جون

شایلین مامان در حال بوس فرستادن واسه دایی فرامرز

اینم ازعزیز خاله . نتونستم از شما دختر خاله های گل باهم عکس بگیرم



شایلین،بازم عروسی 
