شايلين جون، عشق مامان و باباشايلين جون، عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره

مزرعه عشق

5 ماهگی شایلین جون

سلام دخملکم واااااااااااای خدایا چقدر زود میگذره  ! داری روز به روز خانم تر میشی، هرچی بیشتر میگذره برامون شیرین تر میشی عزیزم   دیگه 5 ماهه شدی و باید غذا خوردنو شروع کنی، دیگه اسمتو می شناسی و عکس العمل نشون میدی، بعضی وقتا غریبی می کنی   هر وقت جلوی آیینه می بریمت می خوای خودت از تو آیینه بگیری ، فدات مامانی   اینم از عکسای 5 ماهگیت                      .......                                وای خدای من ، شمع 5 ماهگی ، چه زود 5 ماه گذشت!     ...
16 خرداد 1392

ویزیت 80 هزارتومانی

سلام و صدسلام به شایلین خانم ،دختر گل و گلابم که داره کم کم بزرگ میشه و غذا خور!!! پنجشنبه 92/03/09 با بابایی بردیمت مطب دکتر شاه فرهت تا دخمل گلمون یه چکاپ بشه و ما  هم بدونیم دنیا دست کیه  وقتی آقای دکتر می خواست معاینت کنه یه نگاه عمیق بهش کردی و چون نتونستی  شناسایی کنی زدی زیر گریه   فدای اون گریه هات بشم مامانی. در ادامه آقای دکتر ، یه سری از خصوصیاتتو گفت: ( اینم از ویژگی های آقای دکتر دیگه  ) 1. دختر چرتی  2. دو ماه که از دهنت آب میاد 3. همش دوست داری یکی باهات حرف بزنه ... از همه اینا بگذریم خبر مهم اینه که مجوز غذا خوردنت صادر شد و از چند روز دیگه می تونیم با فرنی شروع کنیم  ...
15 خرداد 1392

روز بابایی

سلام بر پدر سلام بر عشقی که همیشه در دلمان زنده است و پایدار سلام بر کوهی که همواره پشت و پناهمان بوده و هست  سلام بر دردانه ای که عشقش دیوانه کننده است و... سلام بر عشقم  سلام بر پدر       بابا جونام روزتون مبارک           پدر ، يعني آرامش. پدر ، يعني امنيت. ...  پدر ، يعني خانه ات، ستوني دارد که نمي داني، ولي خانه ات بر آن ستون استوار است. پدر ، يعني مهري که کمي زمخت است، کمي سخت است؛ اما سخت شيرين. پدر ، يعني آينده، يعني نگاه به آينده، يعني نگراني هايي که در آينده جا مانده اند. پدر ، يعن...
2 خرداد 1392

واکسن چهار ماهگی

دخملی مامان نوبت واکسن چهارماهگیتم رسید. صبح روز یکشنبه 15 اردیبهشت 92 رفتیم مرکز بهداشت ویلا  ، ولی این دفعه بدون بابایی چون بابایی سرکار بود. پس طبق معمول به باباجون و مامان جون زحمت دادیم و با همدیگه راهی شدیم .من این سری خیلی نگران بودم  آخه گفتم دیگه هوشیار شدی و خدا بخیر کنه ، مخصوصا اینکه شب قبل بردیمت حموم و تو ،عروسک مامان با جیغات 12 واحدو گذاشتی روسرت  تو مرکز بهداشت اول قد و وزن و دورسرتو اندازه گرفتن  قد 64 سانت وزن 6/600 گرم دور سر 41/9 سانت یعدش مسئول واکسیناسیون یک قطره فلح اطفال داد خوردی و یک واکسنم زد به رون پای چپت  خانمی من ،فقط لحظه واکسن زدن جیغ کشیدی و بعدشم ساکت شد...
31 ارديبهشت 1392

4 ماهگی شایلین جون

نفس مامان 4 ماه شدی و 4 ماهگیتم مصادف بود با روز مادر ولی این ماه از کیک و تولد هیچ خبری نبود  آخه نه بابایی بود و نه خاله آرزو  منم چند تا عکس بدون کیک ازت گرفتم تا چهار ماهگی گل دخملمو از دست ندیم        این عروسکتو خیلی دوست داری گلم و کلی باهاش حال می کنی و همشم می خوای بخوریش        من که میدونم چرا واسم کیک نخریدین     آخه باباییم پولاشو داده واسم پوشک و شیرخشک خریده       فکر کنم باباییم رفته تو کار بیزنس پوشک و شیر خشک ،به کسی نگین ها       اینم یه عکس ت...
22 ارديبهشت 1392

عکس های هنری بابایی

شایلین آشپزباشی حالا که شما به من دیزی ندادین خودم یه خوشمزشو درست میکنم لطفا شما دست نزنین آخ جون چه همه میوه  من که آب دهنم راه افتاد به خاله ها نگین من اینجا قایم شدم     از وقتی میرم بدنسازی، بدنم اومده رو فرم ،مگه نه!!       وقتی شایلین با حجاب میشه ...
13 ارديبهشت 1392

دختر گلم در آستانه چهار ماهگی

نازنین مادر 2 روز دیگر 4 ماهه میشی آخه تو چقدر زود بزرگ میشی مامانی فدات بشه  تو این یک ماه خیلی تغییر کردی و کارای جدیدی انجام دادی ولی فرصت نکردم بزارم توی وبت   آخه شما گرچه خیلی خانمی ولی همیشه باید باهات حرف بزنیم تا خانمی هم نگاه کنن و بخندن خلاصه دلقکت شدیم والا... خوب حالا هم یکسری از عکسات با کارای جدیدی که انجام میدی  روزی یک ساعت تو تختت به خواب ناناز میری ! امیدوارم عادت کنی که تو تختت بخوابی. کلی هم با عروسکای آویزت حال می کنی مامانی و تا آهنگش تمام میشه دست و پا می زنی تا برات کوک کنم .     دستاتو خیلی دوست داری و باهاشون کلی حال میکنی و مشتاتو می خوری گاهی هم دو مشتتو باهم  ...
12 ارديبهشت 1392

روز مامانی

تقدیم به مامانی شایلین جون که اولین سالیه که مادر شدن رو تجربه میکنه      و     مامانجونای شایلین جون که گل سرسبد مامانا هستند   مادر ، در ستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود و گلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت.شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم و انگیزه خلقت را از قلب پرمهرت میخوانم. مادر بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده میکند و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد. ایمانم از دعای توست و خدایم را از زبان تو شناخته ام. عبادت را تو به من آموخته ای ، ای الهه مهر تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطر تو سرشار است. مادرم...
10 ارديبهشت 1392

دیزی با طعم شایلین

دخمل گلم 100 روزه شدی و من و بابایی تصمیم گرفتیم بریم طرقبه و یه دیزی بزنیم تو رگ   متاسفانه 2 ساعت تو ترافیک بودیم   ولی خوشبختانه تو دخملی بازم گل بودی و بیشتر خواب بودی و کمی هم عصبانی و لبخند تو کارت نبود اما در نهایت دیزیش خیلی چسبید و خوش گذشت  ولی حیف  که تو فقط تماشا میکردی   اینم یک عکس از شایلین گلم در حال تماشای دیزی     بعد از ناهار هم  چون هوا خیلی عالی بود رفتیم پارک ملت قدمی بزنیم ، شما هم افتخار دادین با ننه سرما یه عکس بگیرین.آخه تو ننه سرما رو دوست داری چون یازده روز بعد از اومدن اون تو هم اومدی و هر  سال میدونی اون که میاد باید برات تولد بگیریم. پس حا...
23 فروردين 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مزرعه عشق می باشد