شايلين جون، عشق مامان و باباشايلين جون، عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره

مزرعه عشق

اولین یلدای شایلینی

نازگلم     پاییز ثانیه ثانیه میگذرد ، یادت نرود اینجا کسی هست که به اندازه تمام برگهای رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.     عمرت یلدایی ، دلت دریایی ، روزگارت بهاری      نازنین دخترم  ، پاییز هم به انتهای خودش رسید و  رسیدن شب یلدا نوید اولین سالگرد تولدت رو میده . چون ده روز بعد از شب یلدا بود که توی یه هوای سرد زمستونی با حضور خودت کانون گرم خونوادمون رو گرمتر کردی . پس ، از امشب برای اولین سالگرد تولدت روزشماری میکنیم.    شایلین جون برای اولین یلدای زندگیت تصمیم گرفتیم بریم تربت . به همین خاطر شنبه 10/30 ساعت 9  صبح درحالیکه هوا ابر...
2 دی 1392

خاطرات پاییزی شایلین جون

دخترم تو آخرین روزهای پاییز هستیم و خاطرات قشنگ یکسال پیش کم کم تو ذهن ما مرور میشه . پارسال تو این روزا  شوق به دنیا اومدن و دیدن تو  ما رو ذوق زده کرده بود  چون قرار بود تا دو سه هفته دیگه به جمع ما بپیوندی ، هرچند با عجله ای که داشتی انتظار ما رو کوتاهتر کردی. این آخرین روزهای پاییز دوربین تیزبین مامانی یه سری عکس از شیرین کاریات گرفته که به تو تقدیم میکنیم تا بزرگ شدی ببینی و کلی بخندی و کلی قربون خودت بری!!!     لطفا برای دیدن عکسها برید ادامه مطلب ......         اینم یه مدل خوابیدن دیگه !!!     البته سفارش طب سنتیه ، برای جلوگیری از کمر درد ...
2 دی 1392

تب کردن شایلین طلا

سلام دخمل نازم  فدای تو نازگلم بشم که مریض شدی  از جمعه 15 آذر به مدت 4 روز تب داشتی عزیزم ، روز یکشنبه از دکتر شاه فرهت وقت گرفتیم و با بابایی بردیمت دکتر آقای دکترم گفت تا فرداشب تبت قطع میشه و تا پنج شنبه هم سرفه هات خوب میشن  همه می گفتند از دندونات ولی ما که از دکتر نپرسیدیم و فکر کنم دکترا یه این نظریه اعتقاد ندارن  آفای ذکتر شربت سرماخوردگی و سالبوتامول داد که متاسفانه شما گل دخترم به شربت سالبوتامول جساسیت داشتی و تا شربت رو بهت میدادم دور لبت لبو میشد خوب در نتیجه دوبار بیشتر نخوردی. روز دوشنبه بهنر بودی ولی روز سه شنبه تازه علائم سرماخوردگی نمایان شد و کلی آبریزش بینی داشتی و سرفه میکردی ،...
22 آذر 1392

تولد یک ماه مونده به یکسالگی شایلین جونی

سلام دختر نازم    اومدم که بگم بالاخره تموم شد ، فکر میکنی چی تموم شد !!!؟؟؟؟؟    بله گلم ،بالاخره کیک خوردنای ماهانه ما تموم شد و آخرین ماهگرد تولدت رو  با بابایی توی خونمون سه نفری جشن گرفتیم و از یازده ماه در کنار هم بودن کلی شادی کردیم . بعد هم کیک تولدت رو بردیم خونه مامان جون باباجونا و این شادی رو به اونا هم منتقل کردیم. عزیزم شیرین کاریات داره روز به روز بیشتر میشه و دلبستگی ما هم به تو بیشتر و بیشتر .  نازگلم این هم چند تا عکس از ورودت به دوازدهمین ماه تولدت ، امیدواریم که تونسته باشیم تو این یازده ماه با این عکسا  در آینده خاطره ای برای خودمون و یه یادگاری برای تو داشته باشیم . ماهگ...
22 آذر 1392

چند عکس خاطره انگیز !!!

  شایلین خانم هنوز نمیتونه راه بره ، ولی اونقدر اعتماد به نفس دخترم بالاست که از همین الان نشون میده که میتونه روی پای خودش بایسته ، تازه دست یکی دیگه رو هم بگیره !!                                                   آفرین ناز گلکم      هنرنمایی دخترمون یکی دو تا که نیست ، علاقه زیادی به دستمال کاغذی داره ، قبلا نشسته این کار رو میکرد ، ولی حالا کلاسش رفته بالا و  ......      البته بعد از اینکه جعبه دستمال رو تموم کرد ، میشینه رو زمین و دستمالا رو یا ...
16 آذر 1392

رونمایی مروارید !!!

سلام مامانی حال  و احوالات چطوره ؟ خوبی خوشی سلامتی ؟ نانازم  بالاخره در تاریخ دوشنبه 4 آذر 92 در حالی که 10 ماه و 23 روزت بود به انتظار من و بابایی پایان دادی و اولین دندونت نمایان شد و شدی شایلین با دندون اما تا مامانی به خودش بجنبه و به وبلاگت سر بزنه یه هفته می گذره و دومین دندونتم در تاریخ دوشنبه 11 آدر نیش می زنه نفس مامانی ها گفته باشم      شایلین جوووونم !دراومدن اولین و دومین مروارید سفیدت مبارک       الهی مامانی که اینقدر لثه هات اذیت       ...
14 آذر 1392

گوشه ای از هنرنمایی های شایلین جون

شایلین مامان، طلای مامان سلام ، امروز بعد از کمی تاخیر با یه عالمه عکس اومدم تا یه پست جدید واسه تو و همه دوستدارانت بذارم چی بگم که هر چی بگم کم گفتم، از شیرین کاریات، از فضولیات، از بی خوابیات یا بد خوابیات  بالاخره در چهاردست و پا رفتن یه  پا  اوستا شدی عروسکم   ازت غافل شیم یا به سرعت به سمت شومینه میری یا میری سراغ چاه آشپزخونه و سرچاه رو برمیداری دست تو میکنی تو چاه  حتی پایه ی صندلی رو میزارم روی چاه ولی شما طلا صندلی رو هل میدی اونور  ، ای شیطون ای شیطون  دست تو به میز و مبل میگیریو و وامیستی و گاهی هم راه می ری و منم باید مواظبت باشم تا سرت به گوشه میز یا دیوار نخ...
6 آذر 1392

10 ماهگی شایلین جون

شایلینم شیرینم ده ماهه شدی  ، ده ماهگیت مبارک عزیز دلم ماهها دارن سپری میشن و گل مامان و بابا و همه فامیل   هی داری قد می کشی و بزرگ میشی و هر روز هنرهای جدیدت رو میشه ( موش موش می کنی، بای بای می کنی ، بوس می کنی و ... ) و عزیز و عزیزتر میشی    این ماه هم تولدت مصادف شد با تولد مهتاب و مهیار به همین مناسبت همگی خونه عمه دعوت بودیم کلی بهت خوش گذشت دست زدی و رقصیدی و دلبری کردی  مهوش جون و آقا بهروزم بودن و کلی هم با یارهای همیشگی وبت بازی کردی یعنی اولش که فقط اونا رو تحویل می گرفتی   تازشم بالاخره با ویدا جون دوست شدی!!! تو و ویدا جون با هم همسن هستین یعنی فقط 6 روز از ویدا جون ب...
13 آبان 1392

هنر جدید شایلین جون

سلام شیطون  دوشنبه 6 آبان 92 رفتیم خونه ناصر و فاطمه جون که تو مراسم عروسیشون حدودا 8 ماه داشتی و انان حدودا 10 ماه ، کلی خونشون شیطونی کردی و کلی هم خاله فایزه باهات حال کرد و ازت انرژی گرفت  و هنرهای جدیدتو به نمایش گذاشتی  موش موش کردی که حواسم نبود ازت عکس بگیرم و لی لی حوزک می کردی که این دفعه عکس گرفتم   لی لی حوزک رو  بابایی تازه صبح باهات کارکرده بود و شب شما شیطون طلا به نمایش گذاشتی     شایلین جون در حال گوش دادن به اجرای فرمان       شایلین جون در حال اجرای فرمان ، فدات بشم مامانی          ...
12 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مزرعه عشق می باشد