شايلين جون، عشق مامان و باباشايلين جون، عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره

مزرعه عشق

شایلین در شمال

دخمل مامان دوباره سلام؛ شنبه 17 خرداد 93 حدود ساعت 5 بعداز ظهر  به مقصد (ساري ) رسیدیم، در طول مسیر خوشبختانه دخمل گلی بودی و تو صندلی ماشینت دووم آوردی، جاده جنگل گلستان رو هم که خواب بودی البته انان که جاده جنگل خیلی خراب شده . اگه همین جوری پیش بره تا شما بزرگ بشی هیچی ازش نمی مونه !!! حیف به محض رسیدن یک ساعتی استراحت کردیم و وسایل رو جابجا کردیم بعدم دخملی رو بردیم کنار دریا تا ببینیم امسال در اولین دیدار با دریا چه کار می کنی؟ کلی از دیدن دریا ذوق کردی و هی ماه و دریا رو بهمون نشون میدادی و کنار ساحل دست تو دست بابایی راه می رفتی اماااا امان از دست شما دخمل ( چی بگم ) بددل   به محضی که پاهات ماسه ای شد بدت اومد و ...
8 تير 1393

شایلین در بجنورد

نازنینم سلام ؛ بالاخره مامانی اومد تا عکسای اولین سفره سه نفره مون به سمت شمال رو تو وبلاگ دخملیش بذاره!!! ( ای مامان تنبل) عزیزم ! جمعه 16 خرداد ماه 93 به سمت بجنورد حرکت کردیم؛ می خواستیم یه شب رو بجنورد ، باغ بابای دوستم الهام جون سپری کنیم تا هم دیداری تازه بشه، هم دخملیم تا شمال یکسره خسته نشه عصر جمعه رسیدیم بجنورد به محض ورود به باغ ، هاناي عزيز دخمل الهام جون به استقبالت اومد و باکلی ذوق گفت وای چقدر بزرگ شده ؛ راه میره!!! آره خوب سری قبل که هانا جون شما رو دیده بود فقط 7 ماه داشتی ولی الان 1 سال و 5 ماه بودی کلی با هانا جون بازی و شیطونی کردی ازت غافل میشدم  پشت سرهانا از پله ها بالا می رفتی که یه بارم این اتفاق افت...
7 تير 1393

شایلین و یک عصر بهاری

  دختر گلم ! شايلين جون ، امیدوارم مسیر زندگیت مثل این عکسهای قشنگت ،  سبز  ، پاک و زیبا باشه و  یادت باشه که من و مامانی رو فراموش نکنی و  مثل تو پارک که سرتو میندازی پایین برای خودت شروع میکنی به راه رفتن ،  بزرگ که شدی  و یه پارچه خانم ،  اینجوری نباشی !!! یادی هم از پدر و مادرت بکنی                                                               خدایا به امید تو   مامانی ، بابایی ...... بای بای  ...
30 خرداد 1393

17 ماهه من

17 ماهه من سلام، عزیزدردانه من سلام ماهگیت مبارک گل من گل 17 ماهه من ،شنبه  10 خرداد 93 من و تو دو تاییمون مریض شدیم مامانی  ، روز یکشنبه تو رو، با بابایی بردیم دکتر و دوشنبه هم من رفتم دکتر،شکر خدا که حالا، هر دومون بهتریم و عازم سفریم اگه خدا بخدا می خوایم  فردا (جمعه 16 خرداد) یه سفر سه نفره به سمت شمال داشته باشیم ، دخملی نانازمونو ببریم دریا و ببینیم دخملی امسال در اولین دیدار با دریا چیکار می کنه؟ اندر احوالات شایلین جون 17 ماهم: شایلین جون 17 ماهه ما ، دیگه شده یه پا مقلد و باید خیلی حواسمون به کارا و حرکاتمون باشه  شایلین  جون 17 ماهه ،ادکلن باباشو بر می داره و ...
15 خرداد 1393

دختر گلم باور کنم .... ؟؟؟؟

  عروسکم...نفسم...عمرم...   باور کنم که به این سرعت بزرگ شده ای؟ باور کنم که دیگر نوزاد نرم و نازک دیروزها نیستی؟ باور کنم دندان های کوچک شیری ات را؟همان ها که تا دیروز زیر لثه ی صورتی رنگت پنهان بود وقتی برای بار اول مامان گفتی دنیا رابرایم بخشیدی... وقتی برای اولین بار اولین قدم هایت را بر زمین گذاشتی و راه رفتی به من نشان دادی که بزرگ شده ای... نشانم دادی که گذر زمان سرعتش از پلک برهم زدن هردویمان سریعتر است...   مگر نه اینکه من دلم میخواهد تو بزرگ شوی،بالنده شوی،تمام آرزوهایم را رنگ آمیزی کنی،مدرسه رفتنت را عشق کنم،دویدنت را،دانشگاه رفتن و عروس شدنت را و ... پس چه میشود که گ...
4 خرداد 1393

بابایی روزت مبارک

شور عشقت هست در قلبم ای پدر گرمی لبخندهایت هست در ذهنم ای پدر مهربانی هایت همواره در من جاری است ساز آوای صدایت هم همیشه با من است از تو از عشق تو لبریز هستم ای پدر من برای دیدنت با سر دوانم ای پدر زندگی یعنی پرواز در آغوش تو مرگ یعنی من بدون عطر تو همسفر زندگیم، همسر عزیزم به دنبال قشنگ ترین واژه ها و کلمات میگردم، اما هیچ کلمه و واژه ای نمی تواند عظمت حضور تو را در زندگی من وصف کند فقط میگویم "دوستت دارم" و این روز رو به همراه شایلین جون به تو بهترینم تبریک می گویم ، و امیدوارم سا ل های سال در کنارهم زندگی زیباتر از قبل داشته باشیم.                    ...
23 ارديبهشت 1393

16 ماهه شیطون طلا

سلام دخملی، 16 ماه از با تو بودن گذشت و روزهای زندگی منو با وجود خودت سرشار از عشق کردی عزیز دلم  ماهگیت مبارک امیدوارم همیشه سالم و  شاداب باشی   اندر احوالات دختر 16 ماهه من: دخمل مامان ، از وقتی به راه رفتن افتادی خیلی تغییرکردی و یه ذره شیطون شدی   دیگه نمیشه تو رو یه جا نگه داشت . از خواب که بیدار میشی  تا زمانی که دوباره از خستگی تلف شی فقط راه میری . اگه میشد یه کیلومتر به پاهای شما کوچولوها وصل کرد خیلی خوب بود ... میزهای تو خونه رو مجبور شدیم جمع کنیم تا شما گلم فضای بیشتری واسه راه رفتن داشته باشی و یا خدای نکرده نیفتی وسرت به میز بخوره... قبلا تو صندلی غذات ، غذا...
18 ارديبهشت 1393

شایلین د ر شاندیز

شایلین نازنینم ، دلبندم دوشنبه 8 آبان 93 به مناسبت تولد رونیکا جون رفتیم شاندیز، رستوران صفدری، شما گلم تو مسیر راه، تخت گرفتی لالا کردی، وقتی رسیدیم طبق معمول تا شما رو برداشتیم بیدار شدی و کلی از دیدن همگی اونجا ذوق کردی . هوا کمی سرد بود و مامانی هم لباس گرم واسه دخملیش برنداشته بود .  عجب مامانی   ، آخه تو مشهد هوا خیلی گرم بود نفسم  دخملی مامان هنوز خوب غذا نمی خوره   ولی به هر حال چند لقمه نون و برنج و ماست نصیبت شد نانازم.                     ...
18 ارديبهشت 1393

پیام تسلیت ( به مناسبت درگذشت خاله باباجون شایلین)

                        خانواده های  محترم انتظاری مقدم , توکلی ، ابراهیم زاده ، عریانی و سایر فامیل وابسته واژه تسلیت ناتوان از تسکین است. مشیت الهی بر این تعلق گرفته که بهار فرحناک زندگی را  خزانی ماتم زده به انتظار بنشیند و این بارزترین فلسفه آفرینش  در بیکران هستی و یگانه راز  جاودانگی است. درگذشت عزیز خانواده ، مادر گرانقدر و دوست داشتنی شادروان حلیمه ابراهیم زاده  را ( که پس از سالها چشم انتظاری فرزند شهیدش ، اکنون در کنار اوست ) به شما تسلیت  عرض نموده ، از وجود ازلی و ابدی محبوبش برای گ...
15 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مزرعه عشق می باشد